تبليغاتX
يك خرمگس

يك خرمگس

براي تمام يابوها

برای ندا٬ستاره قربانی جدید که بر صفحه خیانتکار تلویزیون درخشیده است

we were watching TV...

we were watching TV 
In Tiananmen Square
Lost my baby there
My yellow rose
In her bloodstained clothes
She was a short order pastry chef
In a Dim Sum dive on the Yangtze tideway
She had shiny hair
She was the daughter of an engineer
Won't you shed a tear
For my yellow rose
My yellow rose
In her bloodstained clothes
She had perfect breasts
She had high hopes
She had almond eyes
She had yellow thighs
She was a student of philosophy
Won't you grieve with me
For my yellow rose
Shed a tear
For her bloodstained clothes
She had shiny hair
She had perfect breasts
She had high hopes
She had almond eyes
She had yellow thighs
She was the daughter of an engineer
So get out your pistols
Get out your stones
Get out your knives
Cut them to the bone
They are the lackeys of the grocer's machine
They built the dark satanic mills
That manufactured hell on earth
They bought the front row seats on Calvary
They are irrelevant to me
But I grieve for my sister

People of China
Do not forget do not forget
The children who died for you
Long live the Republic
Did we do anything after this
I've a feeling we did

We were watching TV
Watching TV
We were watching TV
Watching TV
She wore a white bandanna that said
Freedom now
She thought the Great Wall of China
Would come tumbling down
She was a student
Her father was an engineer
Won't you shed a tear
For my yellow rose
My yellow rose
In her bloodstained clothes
Her grandpa fought old Chiang Kai-shek
That no-good low-down dirty rat
Who used to order his troops
To fire on the women and children
Imagine that imagine that
And in the spring of 48
Mao Tse-tung got quite irate
And he kicked that old dictator Chiang
Out of the state of China
Chiang Kai-shek came down in Formosa
And they armed the island of Quemoy
And the shells were flying across the China Sea
And they turned Formosa into a shoe factory
Called Taiwan

And she is different from Cro-Magnon man
She's different from Anne Boleyn
She is different from the Rosenbergs
And from the unknown Jew
She is different from the unknown Nicaraguan
Half superstar half victim
She's a victor star conceptually new
And she is different from the Dodo
And from the Kankanbono
She is different from the Aztec
And from the Cherokee
She's everybody's sister
She's symbolic of our failure
She's the one in fifty million
Who can help us to be free
Because she died on TV

And I grieve for my sister....

 

 

+ نوشته شده در  2009/6/23ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط خرمگس  | 

بعد از ظهر شنبه است و من در خانه ام پشت کوه٬ گهگاهی خبری بیات و کهنه شده٬دهن به دهن چرخیده و رنگ و لعاب دهان ها را به خود گرفته تا این جا می رسد٬به دوستی زنگ می زنم که تکلیف چیست٬می گوید ما هم منتظریم میرحسین پیدا شود و تکلیف مان را روشن کند.میر حسین کجاست؟در جایی نامعلوم با دور و بری ها٬در جلسه است یا حبس٬آن هم معلوم نیست!

فکر می کنم به استقبال دولتمردهای ایران در میتینگ ها و فرودگاه های آن سوی مرز اسارت٬ و تخم مرغ ها و گوجه فرنگی های گندیده که از انتقاد و مصاحبه و مناظره گویاتر است. کاش من هم می توانستم!

 

+ نوشته شده در  2009/6/13ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط خرمگس  | 

بامداد روز شنبه و شب بیداری و دلهره شمارش آرا و سرشکستگی!حس سرشکستگی و تحقیری که در کلام نمی گنجد...

و انگار برای تکمیل تراژدی لازم است که صدای نحس فرهاد جعفری را بشنوی که به عنوان نویسنده حامی کاندیدای غالب و در مصاحبه با بی بی سی از سلامت نتیجه انتخابات می گوید و باز بودن کانال های ارتباطی کشور...

ننگ بر تو باد...فرهاد جعفری ننگ بر تو باد!

+ نوشته شده در  2009/6/13ساعت 4:48 قبل از ظهر  توسط خرمگس  | 

صبح ماجرای ساده ایست

گنجشک ها بیخود شلوغش کرده اند...

+ نوشته شده در  2008/10/9ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط خرمگس  | 

دشت‌هايي چه فراخ!
كوه‌هايي چه بلند
در گلستانه چه بوي علفي مي‌آمد!
من در اين آبادي، پي چيزي مي‌گشتم:
پي خوابي شايد،
پي نوري، ريگي، لبخندي.

.................................
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است!
نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه.
................................
ظهر تابستان است.
سايه‌ها مي‌دانند، كه چه تابستاني است.
سايه‌هايي بي‌لك،
گوشه‌يي روشن و پاك،
كودكان احساس! جاي بازي اين‌جاست.
...............................

در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بي‌تابم، كه دلم مي‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.
دورها آوايي است، كه مرا مي‌خواند

 

یادش به خیر٬من چه سبز بودم....

 

...............................................

پی نوشت:فکر کنم دارم پیر می شم٬بدجوری دلم نازک شده

+ نوشته شده در  2008/7/18ساعت 4:21 قبل از ظهر  توسط خرمگس  | 

مازیار(یک کودک که الان حال ندارم لینک وبلاگشو بذارم بعد از آشنایی با رادین و سلین که خواهر و برادرند)از مامانش می پرسه: مامان اسم خواهر من چیه؟

مامانش : تو خواهر نداری عزیزم

مازیار: اسم برادر من چیه؟

مامانش: تو برادر هم نداری یکی یدونه ای

مازیار با بغض مایل به گریه: پس چرا من هیچ حیوونی ندارم؟گریه

 خرمگس:منم هیچ حیوونی ندارم....

 

این روزها بازار نقد و نوشته سر رمان نسبتاْ جدیدی با عنوان«کافه پیانو» داغ است و از بین منتقدان و معترضان اونهایی که از خیر تبلیغات مردرندانه ویراستار کتاب برای فروش و مردسالاری قجری لحن راوی و فاصله ناگذاری(!)آزارنده متن کتاب و...و...گذشته اند٬ گیر داده اند به دلالت های زبانی مغشوش متن که نه خدا را خوش می آید و نه بنده خدا را(نمونه اش آخرین پست ساروی کیجا)...

اعتراض ساروی کیجا به زبان پریشی غیرساختمند کافه پیانو که به قول اهل فن در خدمت زبان داستان هم نیست و یک جورایی بی مبالاتی گفتاری نویسنده به نظر میاد که یا از زیر دست ویراستار دررفته یا در کنار ت خ م های فراوان متن  به عنوان یک جور ت خ م ی بازی و ت خ م ی گرایی در رمان به خورد خواننده ها داده شده رو می تونید در وبلاگ خودش بخونید٬ به نظر خرمگس این کتاب ت خ م ی تر از اونه که بخواهیم وقت شریفمونو سرش تلف کنیم٬ من فقط از بحث دلالت های مغشوش خوشم اومده!

آخر دیالوگ بالا مازیار شاکی میشه که چرا هیچ حیوونی نداره!یه وقت نیایید و این جمله رو اینطوری تفسیر کنید که نداشتن خواهر و برادر=الزام حیوانات برای پرکردن جای اونا....به نظر من حیوون توی جمله مازیار صد در صد جایگزین خواهر و برادر شده!

حکم:خواهر و برادر ما حیوونات ما هستند!

خرمگس:چرا من هیچ حیوونی ندارم

 

پی نوشت:خانواده علی مصلح حیدرزاده یک نوزاد را که جنسیت اش معلوم نیست به فرزندی پذیرفته اند. این نوزاد دورنگ که غذایش شیر پاستوریزه گاو است شبها در یک جعبه کنار عروسک های مستعملی که به دختر خانواده تعلق داشته٬ خوابانده می شود. از خوانندگان دلسوزی که این سطور را می خوانند تقاضا می کنم پتیشن(به خدا هر چی فکر کردم فارسیش یادم نیومد)مبارزه با این خانواده نوزادآزار را امضا کنند.

با تشکر:خرمگس بیچاره بی حیوون

+ نوشته شده در  2008/7/18ساعت 4:7 قبل از ظهر  توسط خرمگس  | 

 

+ نوشته شده در  2008/6/9ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط خرمگس  |